صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 6

حکایت شمارهٔ 6

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست، تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش.
ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند.
ملک دانشمند را مؤاخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی.
گفت: بر رای خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسان است و طباع مختلف.
گرچه سیم و زر ز سنگ آید همی
در همه سنگی نباشد زر و سیم
بر همه عالم همی‌تابد سهیل
جایی انبان میکند جایی ادیم
◆

A padshah entrusted a tutor with the care of his son, saying: ‘This is thy son. Educate him as if he were one of thy own children.’ He kept the prince for some years and strove to instruct him but could effect nothing, whilst the sons of the tutor made the greatest progress in accomplishments and eloquence. The king reproved and threatened the learned man with punishment, telling him that he had acted contrary to his promise and had been unfaithful. He replied: ‘O king, the instruction is the same but the natures are different.’

Although both silver and gold come from stones All stones do not contain silver and gold. Canopus is shining upon the whole world But produces in some places sack-leather and in others adim.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فی‌الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.

باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 5

اگلی نظم

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 7

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم

ما گدایان در میخانه‌ایم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2311

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00