صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 12

حکایت شمارهٔ 12

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

One year discord had arisen in a caravan among the walking portion and I also travelled on foot. To obtain justice we attacked each other’s heads and faces, giving full vent to pugnacity and contention. I saw a man sitting in a camel litter and saying to his companion: ‘How wonderful! A pawn of ivory travels across the chess-board and becomes a farzin, and the footmen of the Haj travelled across the whole desert only to become worse.’

Tell on my part to the man-biting Haji Who tears the skins of people with torments: Thou art not a Haji but a camel is one Because, poor brute, it feeds on thorns and bears loads.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طفل بودم که بزرگی را پرسیدم از بلوغ. گفت در مسطور آمده است که سه نشان دارد: یکی پانزده سالگی و دیگر احتلام و سیم بر آمدن موی پیش.

اما در حقیقت یک نشان دارد و بس، آن که در بند رضای حق جلّ و علا بیش از آن باشی که در بند حظّ نفس خویش و هر آن که در او این صفت موجود نیست به نزد محققان بالغ نشمارندش.

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 11

اگلی نظم

هندویی نفط‌‌اندازی همی‌ آموخت. حکیمی گفت تو را که خانه نیین است، بازی نه این است.

تا ندانی که سخن عین صواب است مگوی

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 13

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رنگم نقاب غیرت آن جلوه می‌درد

فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 967

تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد

با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 274

وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد

جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 275

خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد

صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 276

چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد پرّ و بیَوْکند مویِ زرد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 869

جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد

تا روی آفتاب، مُعَفَّر کُنَم به گَرد

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 51

خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار

مهمل رها مکن که زمانش بپرورد

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 52

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00