One year discord had arisen in a caravan among the walking portion and I also travelled on foot. To obtain justice we attacked each other’s heads and faces, giving full vent to pugnacity and contention. I saw a man sitting in a camel litter and saying to his companion: ‘How wonderful! A pawn of ivory travels across the chess-board and becomes a farzin, and the footmen of the Haj travelled across the whole desert only to become worse.’
Tell on my part to the man-biting Haji Who tears the skins of people with torments: Thou art not a Haji but a camel is one Because, poor brute, it feeds on thorns and bears loads.
زمین
رنگم نقاب غیرت آن جلوه میدرد
فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 967
تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274
وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد
جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 276
چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد
هموار کرد پرّ و بیَوْکند مویِ زرد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 31
خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 869
جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد
تا روی آفتاب، مُعَفَّر کُنَم به گَرد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 51
خون دار اگرچه دشمن خردست زینهار
مهمل رها مکن که زمانش بپرورد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 52