سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 16حکایت شمارهٔ 16شاعر: سعدیانگریزی ترجمہ: ریہاتسیکصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتاممکمل انگریزی ترجمہ دستیاب ہےیہ ترجمہ شعر بہ شعر نہیں، مکمل متن کے بعد دکھایا گیا ہے۔ترجمہ دیکھیںنقل کریںیکی از عرب در بیابانی از غایتِ تشنگی میگفت:نقل کریںیا لَیْتَ قَبْلَ مَنِیَّتي یَوْماً أَفُوزُ بِمُنْیَتينَهْراً تُلاطِمُ رُکْبَتي وَ أَظَلُّ أَمْلَأُ قِرْبَتيAn Arab suffering in the desert from extreme thirst recited:‘Would that before my death I could one day enjoy my wish That a river’s waves might strike my knee And I might fill my water-bag.’◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همیکرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسهای یافتم پُر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندمِ بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است!در بیابانِ خشک و ریگِ روانسعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 15اگلی نظمهم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:گر همه زَرِّ جعفرى داردسعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 17آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیحمیدرضا محمدیابوالفضل حسن زادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همیکرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسهای یافتم پُر مروارید. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندمِ بریان است، باز آن تلخی و نومیدی که معلوم کردم که مروارید است!در بیابانِ خشک و ریگِ روانسعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایتِ شمارهٔ 15
اگلی نظمهم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:گر همه زَرِّ جعفرى داردسعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 17