صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب اول در سیرت پادشاهان
  4. »حکایت شمارهٔ 2

حکایت شمارهٔ 2

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم‌خانه همی‌گردید و نظر می‌کرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.
بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند
کز هستی‌اش به رویِ زمین بر، نشان نماند
وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل
خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زنده‌ست نام فَرّخِ نوشین‌روان به خیر
گرچه بسی گذشت که نوشین‌روان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زآن پیشتر که بانگ بر آید: فلان نماند
◆

One of the kings of Khorasan had a vision in a dream of Sultan Mahmud, one hundred years after his death. His whole person appeared to have been dissolved and turned to dust, except his eyes, which were revolving in their orbits and looking about. All the sages were unable to give an interpretation, except a dervish who made his salutation and said: ‘He is still looking amazed how his kingdom belongs to others.’

Many famous men have been buried under ground Of whose existence on earth not a trace has remained And that old corpse which had been surrendered to the earth Was so consumed by the soil that not a bone remains. The glorious name of Nushirvan survives in good repute Although much time elapsed since he passed away. Do good, O man, and consider life as a good fortune, The more so, as when a shout is raised, a man exists no more.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی را شنیدم به کُشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.

وقتِ ضرورت چو نَمانَد گریز

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 1

اگلی نظم

ملک‌زاده‌ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوب‌روی، باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می‌کرد، پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر کوتاهِ خردمند بِه که نادانِ بلند. نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر.

اَلشَّاةُ نَظِیفَةٌ وَ الْفِیلُ جِیفَةٌ.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 3

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از همت بلند اثر در جهان نماند

یک سرو در سراسر این بوستان نماند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4123

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00