شاعر: سعدی
زمین
من خرابم زغم یار خراباتی خویش
می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 67
دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
نشود برق سبکسیر مقید به حشیش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4988
چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش
جنبش آن مژهٔ دم به دم و بیش از بیش
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 392
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 339