سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 180غزل شمارهٔ 180شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: انکردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںانصاف نبود آن رخ دلبند نهان کردزیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد2نقل کریںامروز یقین شد که تو محبوب خداییکز عالم جان این همه دل با تو روان کرد3نقل کریںمشتاق تو را کی بود آرام و صبوری؟هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد4نقل کریںتا کوه گرفتم ز فراقت مژهام آبچندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد5نقل کریںزنهار که از دمدمهٔ کوس رحیلتچون رایت منصور چه دلها خفقان کرد6نقل کریںباران به بساط اول این سال بباریدابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد7نقل کریںتا در نظرت باد صبا عذر بخواهدهر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد8نقل کریںگل مژدهٔ بازآمدنت در چمن انداختسلطان صبا پُر زر مصریش دهان کرد9نقل کریںاز دامن کُه تا به در شهر بساطیاز سبزه بگسترد و بر او لالهفشان کرد10نقل کریںشاید که زمین حله بپوشد که چو سعدیپیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکیست آن ماه منور که چنین میگذردتشنه جان میدهد و ماء معین میگذردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 179اگلی نظمباد آمد و بوی عنبر آوردبادام شکوفه بر سر آوردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 181زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدر کوی خرابات مرا عشق کشان کردآن دلبر عیار مرا دید نشان کردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 643رخسار ترا خط نتوانست نهان کردبی پرده تر این آینه را آینه دان کردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4370زلف تو مرا بند دل و غارت جان کردعشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکیست آن ماه منور که چنین میگذردتشنه جان میدهد و ماء معین میگذردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 179
رخسار ترا خط نتوانست نهان کردبی پرده تر این آینه را آینه دان کردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4370
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کردعشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206