سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 89غزل شمارهٔ 89شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وستہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبِتا هلاک شود دوست در محبت دوستکه زندگانی او در هلاک بودن اوست22نقل کریںمرا جفا و وفای تو پیش یکسان استکه هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست33نقل کریںمرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهستدو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست44نقل کریںهر آنچه بر سر آزادگان رود زیباستعلیالخصوص که از دست یار زیباخوست55نقل کریںدلم ز دست به در برد سروبالاییخلاف عادت آن سروها که بر لب جوست66نقل کریںبه خواب دوش چنان دیدمی که زلفینشگرفته بودم و دستم هنوز غالیهبوست77نقل کریںچو گوی در همه عالم به جان بگردیدمز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست88نقل کریںجماعتی به همین آب چشم بیرونینظر کنند و ندانند کآتشم در توست99نقل کریںز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهدمراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبا خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوستصورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88اگلی نظمسرمست درآمد از درم دوستلب خندهزنان چو غنچه در پوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 90◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتو را ز دوست بگویم حکایت بی پوستهمه ازوست و گر نیک بنگری همه اوستجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوستکه هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوستحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 58سفر دراز نباشد به پای طالب دوستکه زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبا خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوستصورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88
تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوستهمه ازوست و گر نیک بنگری همه اوستجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88
سفر دراز نباشد به پای طالب دوستکه زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 91