شاعر: سعدی
زمین
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
پریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1974
به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی
خراسان غیرت چین شد ز ترکان سمرقندی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 930
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 440
اگر بیمن خوشی یارا به صد دامم چه میبندی
وگر ما را همیخواهی چرا تندی نمیخندی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2554
تو با این لطف دلبندی چرا با ما نپیوندی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 73