سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 20شمارهٔ 20شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: یشمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزل/قصیده/قطعهصداکاران: فاطمه زندی، محسن لیلهکوهیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشمچه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟2نقل کریںکاش بر من نرسیدی ستم عشق رختکه فرو مانده به حال دل تنگ خویشم3نقل کریںدلبرا نازده در مار سر زلف تو دستچه کند کژدم هجران تو چندین نیشم4نقل کریںهمچو دف میخورم از دست جفای تو قفاچنگوار از غم هجران تو سر در پیشم5نقل کریںآبرویم چه بری آتش عشقم بنشانکمتر از خاکم و بر باد مده زین بیشم6نقل کریںگر به جان ناز کنی گر نکنم در رویتتا بدانی که توانگر دلم ار درویشم7نقل کریںدم به دم در دلم آید که دم کفر زنمتا به جان فتنهٔ آن طرهٔ کافر کیشم8نقل کریںعقل دیوانه شد از سعدی دیوانه مزاجبا پریشانی از آن بر سر حال خویشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن این نامه که اکنون مینویسمبه آب چشم پر خون مینویسمسعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 19اگلی نظمبیا بیا که ز عشقت چنان پریشانمکه میرود ز غمت بر زبان پریشانمسعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 21زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمشیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشمحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 341آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحسن لیلهکوهیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن این نامه که اکنون مینویسمبه آب چشم پر خون مینویسمسعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 19
اگلی نظمبیا بیا که ز عشقت چنان پریشانمکه میرود ز غمت بر زبان پریشانمسعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 21