سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 101رباعی شمارهٔ 101شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ایدچشمصنف: رباعیصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن دوست که دیدنش بیاراید چشمبیدیدنش از گریه نیاساید چشم2نقل کریںما را ز برای دیدنش باید چشمور دوست نبینی به چه کار آید چشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر بر رگ جان ز شستت آید تیرمچه خوشتر ازان که پیش دستت میرمسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 100اگلی نظمآن رفته که بود دل بدو مشغولموافکنده به شمشیر جفا مقتولمسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 102آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر بر رگ جان ز شستت آید تیرمچه خوشتر ازان که پیش دستت میرمسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 100
اگلی نظمآن رفته که بود دل بدو مشغولموافکنده به شمشیر جفا مقتولمسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 102