سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 145غزل شمارهٔ 145شاعر: سعدیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآفرین خدای بر جانتکه چه شیرین لبست و دندانت2نقل کریںهر که را گم شدست یوسف دلگو ببین در چه زنخدانت3نقل کریںفتنه در پارس بر نمیخیزدمگر از چشمهای فتانت4نقل کریںسرو اگر نیز آمدی و شدینرسیدی بگرد جولانت5نقل کریںشب تو روز دیگران باشدکآفتابست در شبستانت6نقل کریںتا کی ای بوستان روحانیگله از دست بوستانبانت7نقل کریںبلبلانیم یک نفس بگذارتا بنالیم در گلستانت8نقل کریںگر هزارم جفا و جور کنیدوست دارم هزار چندانت9نقل کریںآزمودیم زور بازوی صبرو آبگینست پیش سندانت10نقل کریںتو وفا گر کنی و گر نکنیما به آخر بریم پیمانت11نقل کریںمژده از من ستان به شادی وصلگر بمیرم به درد هجرانت12نقل کریںسعدیا زنده عارفی باشیگر برآید در این طلب جانت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای که رحمت مینیاید بر منتآفرین بر جان و رحمت بر تنتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 144اگلی نظمای جان خردمندان گوی خم چوگانتبیرون نرود گویی کافتاد به میدانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای جان خردمندان گوی خم چوگانتبیرون نرود گویی کافتاد به میدانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146