سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 165غزل شمارهٔ 165شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اردہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکه میرود به شفاعت که دوست بازآردکه عیش خلوت بی او کدورتی دارد2نقل کریںکه را مجال سخن گفتن است به حضرت اومگر نسیم صبا کاین پیام بگزارد3نقل کریںستیزه بردن با دوستان همین مثلستکه تشنه چشمه حیوان به گِل بینبارد4نقل کریںمرا که گفت دل از یار مهربان برداربه اعتماد صبوری که شوق نگذارد5نقل کریںکه گفت هر چه ببینی ز خاطرت برودمرا تمام یقین شد که سهو پندارد6نقل کریںحرام باد بر آن کس نشست با معشوقکه از سر همه برخاستن نمییارد7نقل کریںدرست ناید از آن مدعی حقیقت عشقکه در مواجهه تیغش زنند و سر خارد8نقل کریںبه کام دشمنم ای دوست این چنین مگذارکس این کند که دل دوستان بیازارد9نقل کریںبیا که در قدمت اوفتم و گر بکشینمیرد آن که به دست تو روح بسپارد10نقل کریںحکایت شب هجران که بازداند گفتمگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیدار یار غایب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان بر تشنهای بباردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 164اگلی نظمهر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردهر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیاردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 166زمینہم وزن و قافیہ نظمیںکسی که عیب ترا پیش چشم بنگاردببوس دیده او را که بر تو حق داردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3709آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیدار یار غایب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان بر تشنهای بباردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 164
اگلی نظمهر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردهر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیاردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 166