شاعر: سعدی
زمین
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
کز بهر این آوردهای ما را ز صحرای عدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1382
عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
از من نخواهد کس گوا که شاهدم، نی ضامنم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1384
ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
ای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1388
ای پاک رو چون جام جم وز عشق آن مه متهم
این مرگ خود پیدا کند پاکی تو را کم خور تو غم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1389
در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 253
روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم
ای رای تو شمسالضحی وی روی تو بدرالظلم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 108
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم
فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم
سعدیمجالس پنجگانهشمارهٔ 1 - مجلس اول