سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 19غزل شمارهٔ 19شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: راہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکمانِ سخت که داد آن لطیف بازو را؟که تیر غمزه تمامست صید آهو را22نقل کریںهزار صید دلت پیش تیر باز آیدبدین صفت که تو داری کمان ابرو را33نقل کریںتو خود به جوشن و برگُستوان نه محتاجیکه روز معرکه بر خود زره کنی مو را44نقل کریںدیار هند و اقالیم ترک بسپارندچو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را55نقل کریںمغان که خدمت بت میکنند در فرخارندیدهاند مگر دلبرانِ بترو را66نقل کریںحصار قلعهٔ باغی به منجنیق مدهبه بام قصر برافکن کمند گیسو را77نقل کریںمرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمرچنان اسیر گرفتی که باز، تیهو را88نقل کریںلبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشمسخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را99نقل کریںبهای روی تو بازار ماه و خور بشکستچنان که معجز موسی طلسم جادو را1010نقل کریںبه رنج بردن بیهوده گنج نتوان بردکه بخت راست فضیلت، نه زور بازو را1111نقل کریںبه عشق روی نکو دل کسی دهد سعدیکه احتمال کند خوی زشت نیکو را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان رایاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 18اگلی نظملاابالی چه کند دفتر دانایی را؟طاقتِ وعظ نباشد سر سودایی راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبهار پرده برانداخت روی نیکو رانمونه گشت جهان بوستان مینو راامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 49بتا، نخواهم گفتن تمام مدح ترابه شرم دارد خورشید اگر کنم سپریرودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 159◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان رایاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 18
اگلی نظملاابالی چه کند دفتر دانایی را؟طاقتِ وعظ نباشد سر سودایی راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 20
بهار پرده برانداخت روی نیکو رانمونه گشت جهان بوستان مینو راامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 49