شاعر: سعدی
زمین
زُلف بَر باد مَده تا نَدَهی بَر بادَم
ناز بُنیاد مَکُن تا نَکَنی بُنیادَم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 316
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادَم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 317
عالم بیخبری بود بهشت آبادم
تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5613
بیخودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم
تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5614