سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148غزل شمارهٔ 148شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انتہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو نیست راه برون آمدن ز میدانتضرورتست چو گوی احتمال چوگانت22نقل کریںبه راستی که نخواهم بریدن از تو امیدبه دوستی که نخواهم شکست پیمانت33نقل کریںگرم هلاک پسندی ورم بقا بخشیبه هر چه حکم کنی نافذست فرمانت44نقل کریںاگر تو عید همایون به عهد بازآییبخیلم ار نکنم خویشتن به قربانت55نقل کریںمه دوهفته ندارد فروغ چندانیکه آفتاب که میتابد از گریبانت66نقل کریںاگر نه سرو که طوبی برآمدی در باغخجل شدی چو بدیدی قد خرامانت77نقل کریںنظر به روی تو صاحبدلی نیندازدکه بیدلش نکند چشمهای فتانت88نقل کریںغلام همت شنگولیان و رندانمنه زاهدان که نظر میکنند پنهانت99نقل کریںبیا و گر همه بد کردهای که نیکت باددعای نیکان از چشم بد نگهبانت1010نقل کریںبه خاک پات که گر سر فدا کند سعدیمقصرست هنوز از ادای احسانت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان و تنم ای دوست! فدای تن و جانتمویی نفروشم به همه ملکِ جهانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147اگلی نظمچه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانتآه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبدان بهانه که حسنی ست بس فراوانتجفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانتامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 384تو حور جنتی اما ز چشم فتانتز بس که خاست بلا عذر خواست رضوانتجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 113به حق چشم خمار لطیف تابانتبه حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 486◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان و تنم ای دوست! فدای تن و جانتمویی نفروشم به همه ملکِ جهانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147
اگلی نظمچه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانتآه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانتجفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانتامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 384