شاعر: سعدی
زمین
خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
بدم به داغ که آیینه دار رسوایی است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1776
بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
اگر به سرو شکستی رسد ز رعنایی است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1777
در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1778
مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
برهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 110