صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 505

غزل شمارهٔ 505

شاعر: سعدی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
22
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این بِه‌ ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
33
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
44
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
55
تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم
که جفا کنم؛ ولیکن نه تو لایق جفایی
66
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
77
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی
88
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
99
تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
1010
درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

گواهی می‌دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 504

اگلی نظم

دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 506

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به نمو سری ندارد گل باغ‌ کبریایی

ندمیده‌ای به رنگی که بگویمت‌ کجایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2801

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2837

بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2839

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2840

تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی

دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2853

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2854

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2856

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 290

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 295

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00