زمین
عشق تو خواند مرا کز من چه میگذری
نیکو نگر که منم آن را که مینگری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3114
وقتی در سفر حجاز طایفهای جوانانِ صاحبدل همدمِ من بودند و همقدم؛
وقتها زمزمهای بکردندی و بیتی محقّقانه بگفتندی و عابدی در سَبیل، منکِر حالِ درویشان بود و بیخبر از دردِ ایشان.
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 27