صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 287

غزل شمارهٔ 287

شاعر: سعدی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اناید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
22
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
33
ملامت‌ها که بر من رفت و سختی‌ها که پیش آمد
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
44
چه پروای سخن گفتن بوَد مشتاق خدمت را
حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید
55
چه سود آب فرات آن گه که جانِ تشنه بیرون شد
چو مجنون بر کنار افتاد، لیلی با میان آید
66
من ای گل دوست می‌دارم تو را کز بوی مشکینت
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
77
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
کز آن جانب که او باشد صبا عنبرفشان آید
88
گناه توست اگر وقتی بنالد ناشکیبایی
ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید
99
خطا گفتم به نادانی که جوری می‌کند عذرا
نمی‌باید که وامق را شکایت بر زبان آید
1010
قلم خاصیتی دارد که سر تا سینه بشکافی
دگربارش بفرمایی به فرق سر دوان آید
1111
زمینِ باغ و بستان را به عشق باد نوروزی
بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید
1212
گرت خونابه گردد دل ز دست دوستان سعدی
نه شرط دوستی باشد که از دل بر دهان آید
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید

جان رفته‌ست که با قالب مشتاق آید

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

اگلی نظم

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟

که می‌رود که چنین دل‌پذیر می‌آید؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 288

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید

چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید

زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 318

نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید

چسان دریای بی پایان به جوی ناودان آید؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3185

کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟

نیاید از ده انگشت آنچه تنها از زبان آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3186

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00