سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62غزل شمارهٔ 62شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: یدهستہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیدهست؟2نقل کریںزیباتر از این صید همه عمر نکردهستشیرینتر از این خربزه هرگز نبریدهست3نقل کریںای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیواندانی که سِکندر به چه مِحنت طلبیدهست؟4نقل کریںآن خون کسی ریختهای یا مِیِ سرخ استیا توت سیاه است که بر جامه چکیدهست5نقل کریںبا جمله برآمیزی و از ما بگریزیجُرم از تو نباشد، گنه از بخت رمیدهست6نقل کریںنیک است که دیوار به یک بار بیفتادتا هیچکس این باغ، نگویی که ندیدهست7نقل کریںبسیار توقف نکند میوهٔ بَر بارچون عام بدانست که شیرین و رسیدهست8نقل کریںگُل نیز در آن هفته دهن باز نمیکردوامروز نسیم سحرش پرده دریدهست9نقل کریںدر دجله که مرغابی از اندیشه نرفتیکشتی رَود اکنون که تَتَر جِسر بریدهست10نقل کریںرفت آن که فُقاع از تو گشایند دگر بارما را بس از این کوزه که بیگانه مکیدهست11نقل کریںسعدی در بستان هوای دگری زنوین کِشته رها کن که در او گله چریدهست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمافسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهستیا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61اگلی نظماز هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر استپیغام آشنا، نفَسِ روحپرور استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63زمینہم وزن و قافیہ نظمیںخرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ستیا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ستامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده استتا دست به کام دل خویشم برسیده استعطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمریم فقیهی کیامحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبمحمدرضاکاکائیحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمافسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهستیا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61
اگلی نظماز هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر استپیغام آشنا، نفَسِ روحپرور استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63
خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ستیا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ستامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 134
بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده استتا دست به کام دل خویشم برسیده استعطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8