صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر

بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
شنیدم که از نیکمردی فقیر
دل آزرده شد پادشاهی کبیر
22
مگر بر زبانش حقی رفته بود
ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود
33
به زندان فرستادش از بارگاه
که زورآزمای است بازوی جاه
44
ز یاران کسی گفتش اندر نهفت
مصالح نبود این سخن گفت، گفت
55
رسانیدن امر حق طاعت است
ز زندان نترسم که یک ساعت است
66
همان دم که در خفیه این راز رفت
حکایت به گوش ملک باز رفت
77
بخندید کاو ظن بیهوده برد
نداند که خواهد در این حبس مرد
88
غلامی به درویش برد این پیام
بگفتا به خسرو بگو ای غلام
99
مرا بار غم بر دل ریش نیست
که دنیا همین ساعتی بیش نیست
1010
نه گر دستگیری کنی خرمم
نه گر سر بری بر دل آید غمم
1111
تو گر کامرانی به فرمان و گنج
دگر کس فرومانده در ضعف و رنج
1212
به دروازهٔ مرگ چون در شویم
به یک هفته با هم برابر شویم
1313
منه دل بر این دولت پنج روز
به دود دل خلق، خود را مسوز
1414
نه پیش از تو بیش از تو اندوختند
به بیداد کردن جهان سوختند؟
1515
چنان زی که ذکرت به تحسین کنند
چو مردی، نه بر گور نفرین کنند
1616
نباید به رسم بد آیین نهاد
که گویند لعنت بر آن، کاین نهاد
1717
وگر بر سرآید خداوند زور
نه زیرش کند عاقبت خاک گور؟
1818
بفرمود دلتنگ روی از جفا
که بیرون کنندش زبان از قفا
1919
چنین گفت مرد حقایق شناس
کز این هم که گفتی ندارم هراس
2020
من از بی زبانی ندارم غمی
که دانم که ناگفته داند همی
2121
اگر بینوایی برم ور ستم
گرم عاقبت خیر باشد چه غم؟
2222
عروسی بود نوبت ماتمت
گرت نیکروزی بود خاتمت
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو دور خلافت به مأمون رسید

یکی ماه پیکر کنیزک خرید

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 29 - حکایت مأمون با کنیزک

اگلی نظم

یکی مشت زن بخت و روزی نداشت

نه اسباب شامش مهیا نه چاشت

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 31 - حکایت زورآزمای تنگدست

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00