صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 29 - حکایت مأمون با کنیزک

بخش 29 - حکایت مأمون با کنیزک

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
چو دور خلافت به مأمون رسید
یکی ماه پیکر کنیزک خرید
22
به چهر آفتابی، به تن گلبنی
به عقل خردمند بازی کنی
33
به خون عزیزان فرو برده چنگ
سر انگشتها کرده عناب رنگ
44
بر ابروی عابد فریبش خضاب
چو قوس قزح بود بر آفتاب
55
شب خلوت آن لعبت حور زاد
مگر تن در آغوش مأمون نداد
66
گرفت آتش خشم در وی عظیم
سرش خواست کردن چو جوزا دو نیم
77
بگفتا سر اینک به شمشیر تیز
بینداز و با من مکن خفت و خیز
88
بگفت از چه بر دل گزند آمدت؟
چه خصلت ز من ناپسند آمدت؟
99
بگفت ار کشی ور شکافی سرم
ز بوی دهانت به رنج اندرم
1010
کشد تیر پیکار و تیغ ستم
به یک بار و بوی دهن دم به دم
1111
شنید این سخن سرور نیکبخت
برآشفت تند و برنجید سخت
1212
همه شب در این فکر بود و نخفت
دگر روز با هوشمندان بگفت
1313
طبیعت شناسان هر کشوری
سخن گفت با هر یک از هر دری
1414
دلش گرچه در حال از او رنجه شد
دوا کرد و خوشبوی چون غنچه شد
1515
پری چهره را همنشین کرد و دوست
که این عیب من گفت، یار من اوست
1616
به نزد من آن کس نکوخواه توست
که گوید فلان خار در راه توست
1717
به گمراه گفتن نکو می‌روی
جفایی تمام است و جوری قوی
1818
هر آن گه که عیبت نگویند پیش
هنر دانی از جاهلی عیب خویش
1919
مگو شهد شیرین شکر فایق است
کسی را که سقمونیا لایق است
2020
چه خوش گفت یک روز دارو فروش:
شفا بایدت داروی تلخ نوش
2121
اگر شربتی بایدت سودمند
ز سعدی ستان تلخ داروی پند
2222
به پرویزن معرفت بیخته
به شهد ظرافت برآمیخته
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم که از پادشاهان غور

یکی پادشه خر گرفتی به زور

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 28 - حکایت پادشاه غور با روستایی

اگلی نظم

شنیدم که از نیکمردی فقیر

دل آزرده شد پادشاهی کبیر

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00