سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 29 - حکایت مأمون با کنیزکبخش 29 - حکایت مأمون با کنیزکشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو دور خلافت به مأمون رسیدیکی ماه پیکر کنیزک خرید2نقل کریںبه چهر آفتابی، به تن گلبنیبه عقل خردمند بازی کنی3نقل کریںبه خون عزیزان فرو برده چنگسر انگشتها کرده عناب رنگ4نقل کریںبر ابروی عابد فریبش خضابچو قوس قزح بود بر آفتاب5نقل کریںشب خلوت آن لعبت حور زادمگر تن در آغوش مأمون نداد6نقل کریںگرفت آتش خشم در وی عظیمسرش خواست کردن چو جوزا دو نیم7نقل کریںبگفتا سر اینک به شمشیر تیزبینداز و با من مکن خفت و خیز8نقل کریںبگفت از چه بر دل گزند آمدت؟چه خصلت ز من ناپسند آمدت؟9نقل کریںبگفت ار کشی ور شکافی سرمز بوی دهانت به رنج اندرم10نقل کریںکشد تیر پیکار و تیغ ستمبه یک بار و بوی دهن دم به دم11نقل کریںشنید این سخن سرور نیکبختبرآشفت تند و برنجید سخت12نقل کریںهمه شب در این فکر بود و نخفتدگر روز با هوشمندان بگفت13نقل کریںطبیعت شناسان هر کشوریسخن گفت با هر یک از هر دری14نقل کریںدلش گرچه در حال از او رنجه شددوا کرد و خوشبوی چون غنچه شد15نقل کریںپری چهره را همنشین کرد و دوستکه این عیب من گفت، یار من اوست16نقل کریںبه نزد من آن کس نکوخواه توستکه گوید فلان خار در راه توست17نقل کریںبه گمراه گفتن نکو میرویجفایی تمام است و جوری قوی18نقل کریںهر آن گه که عیبت نگویند پیشهنر دانی از جاهلی عیب خویش19نقل کریںمگو شهد شیرین شکر فایق استکسی را که سقمونیا لایق است20نقل کریںچه خوش گفت یک روز دارو فروش:شفا بایدت داروی تلخ نوش21نقل کریںاگر شربتی بایدت سودمندز سعدی ستان تلخ داروی پند22نقل کریںبه پرویزن معرفت بیختهبه شهد ظرافت برآمیخته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشنیدم که از پادشاهان غوریکی پادشه خر گرفتی به زورسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 28 - حکایت پادشاه غور با روستاییاگلی نظمشنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگرآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشنیدم که از پادشاهان غوریکی پادشه خر گرفتی به زورسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 28 - حکایت پادشاه غور با روستایی
اگلی نظمشنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر