سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیبخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوش2نقل کریںبه دل گفت گویی سگ اینجا چراست؟درآمد که درویش صالح کجاست؟3نقل کریںنشان سگ از پیش و از پس ندیدبه جز عارف آنجا دگر کس ندید4نقل کریںخجل باز گردیدن آغاز کردکه شرم آمدش بحث این راز کرد5نقل کریںشنید از درون عارف آواز پایهلا گفت بر در چه پایی؟ در آی6نقل کریںمپندار ای دیدهٔ روشنمکز ایدر سگ آواز کرد، این منم7نقل کریںچو دیدم که بیچارگی میخردنهادم ز سر کبر و رای و خرد8نقل کریںچو سگ بر درش بانگ کردم بسیکه مسکین تر از سگ ندیدم کسی9نقل کریںچو خواهی که در قدر والا رسیز شیب تواضع به بالا رسی10نقل کریںدر این حضرت آنان گرفتند صدرکه خود را فروتر نهادند قدر11نقل کریںچو سیل اندر آمد به هول و نهیبفتاد از بلندی به سر در نشیب12نقل کریںچو شبنم بیفتاد مسکین و خردبه مهر آسمانش به عیوق برد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه خشم از ملک بندهای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافتسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 16 - حکایتاگلی نظمگروهی برآنند از اهل سخنکه حاتم اصم بود، باور مکنسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 18 - حکایت حاتم اصمآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه خشم از ملک بندهای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافتسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 16 - حکایت
اگلی نظمگروهی برآنند از اهل سخنکه حاتم اصم بود، باور مکنسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 18 - حکایت حاتم اصم