سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 16 - حکایتبخش 16 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه خشم از ملک بندهای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافت2نقل کریںچو بازآمد از راه خشم و ستیزبه شمشیر زن گفت خونش بریز3نقل کریںبه خون تشنه جلاد نامهربانبرون کرد دشنه چو تشنه زبان4نقل کریںشنیدم که گفت از دل تنگ ریشخدایا بحل کردمش خون خویش5نقل کریںکه پیوسته در نعمت و ناز و نامدر اقبال او بودهام دوستکام6نقل کریںمبادا که فردا به خون منشبگیرند و خرم شود دشمنش7نقل کریںملک را چو گفت وی آمد به گوشدگر دیگ خشمش نیاورد جوش8نقل کریںبسی بر سرش داد و بر دیده بوسخداوند رایت شد و طبل و کوس9نقل کریںبه رفق از چنان سهمگن جایگاهرسانید دهرش بدان پایگاه10نقل کریںغرض زین حدیث آن که گفتار نرمچو آب است بر آتش مرد گرم11نقل کریںتواضع کن ای دوست با خصم تندکه نرمی کند تیغ برنده کند12نقل کریںنبینی که در معرض تیغ و تیربپوشند خفتان صد تو حریر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی در نجوم اندکی دست داشتولی از تکبر سری مست داشتسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 15 - حکایت در محرومی خویشتن بیناناگلی نظمز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی در نجوم اندکی دست داشتولی از تکبر سری مست داشتسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 15 - حکایت در محرومی خویشتن بینان
اگلی نظمز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندی