سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 18 - حکایت حاتم اصمبخش 18 - حکایت حاتم اصمشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگروهی برآنند از اهل سخنکه حاتم اصم بود، باور مکن2نقل کریںبرآمد طنین مگس بامدادکه در چنبر عنکبوتی فتاد3نقل کریںهمه ضعف و خاموشیش کید بودمگس قند پنداشتش قید بود4نقل کریںنگه کرد شیخ از سر اعتبارکه ای پایبند طمع پای دار5نقل کریںنه هر جا شکر باشد و شهد و قندکه در گوشهها دامیار است و بند6نقل کریںیکی گفت از آن حلقهٔ اهل رایعجب دارم ای مرد راه خدای7نقل کریںمگس را تو چون فهم کردی خروشکه ما را به دشواری آمد به گوش؟8نقل کریںتو آگاه گشتی به بانگ مگسنشاید اصم خواندنت زین سپس9نقل کریںتبسم کنان گفت ای تیز هوشاصم به که گفتار باطل نیوش10نقل کریںکسانی که با ما به خلوت درندمرا عیب پوش و ثنا گسترند11نقل کریںچو پوشیده دارند اخلاق دونکند هستیم زیر، طبع زبون12نقل کریںفرا مینمایم که مینشنوممگر کز تکلف مبرا شوم13نقل کریںچو کالیو دانندم اهل نشستبگویند نیک و بدم هر چه هست14نقل کریںاگر بد شنیدن نیاید خوشمز کردار بد دامن اندر کشم15نقل کریںبه حبل ستایش فرا چه مشوچو حاتم اصم باش و عیبت شنو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیاگلی نظمعزیزی در اقصای تبریز بودکه همواره بیدار و شب خیز بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 19 - حکایت زاهد تبریزیآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 17 - حکایت در معنی تواضع و نیازمندی
اگلی نظمعزیزی در اقصای تبریز بودکه همواره بیدار و شب خیز بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 19 - حکایت زاهد تبریزی