صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2539

غزل شمارهٔ 2539

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی
22
دراندازد به جان عاقلان بی‌خبر سوزی
بسازد بهر مشتاقان به رسم مطربان سازی
33
کند هنبازی طوطی صبا را از برای شه
که او را نیست در پاکی و بیناییش هنبازی
44
بجوشد بار دیگر از جمالش شادی تازه
درآید بار دیگر از وصالش در فلک تازی
55
به ناگاهان نماید روی آن پشت و پناه من
ببینی عقل ترسان را به پای عشق سربازی
66
همه عاشق شوندش زار هم بی‌دین و هم بادین
همه صادق شوند او را نماند هیچ طنازی
77
شود گوش طبیعت هم ز سر غیب‌ها واقف
شود دیده فروبسته ز خاک پای او بازی
88
شود بازار مه رویان از آن مه رو فروبسته
شود دروازه عشرت از آن می‌روی در بازی
99
شود شب‌های تاریک فراق آن صنم روشن
بگوید وصل خوش نکته به گوش هجر یک رازی
1010
که رسم و قاعده غم‌ها ز جان خلق بردارند
رسیده عمر ما آخر نهد از عیش آغازی
1111
درون بحر بی‌پایان مرگ و نیستی جان‌ها
بود ایمن چو بر دریا بود مرغاب یا قازی
1212
به غیر ناطقه غیرت نبودت هیچ بدگویی
نبودستت به جز هم مشک زلفین تو غمازی
1313
که از عشقت بسی جان‌ها چو چوب خشک می‌سوزد
ز غیرت گشته با خلقان یکی بدگو و همازی
1414
الا ای آنک یک پرتو از آن رخسار بنمایی
خنک گردد همه دل‌ها نماند حسرت و آزی
1515
الا ای کان ربانی شمس الدین تبریزی
رخ همچون زرم دارد برای وصل تو گازی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2538

اگلی نظم

چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی

عسل از شیر نگریزد تو هم باید که نگریزی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2540

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟

حدیث ما نمی پرسی، که داند با که همرازی؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1905

حریف مشرب قمری نه‌ا‌ی طاووسی نازی

کف خاکستری یا شوخی پرواز گلبازی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2706

غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی

بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2707

نمی‌باشد دل مایوس بی‌کیفیت نازی

پری زین بزم دور است‌، ای شکست شیشه آوازی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2708

مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی

که روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 937

گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی

بود هر تاری از پیراهن او خار ناسازی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6765

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00