رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 855غزل شمارهٔ 855شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: شامدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمدهر مردهای ز گوری برجست و پیشش آمد22نقل کریںدل را زبان بباید تا جان به چنگش آردجان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد33نقل کریںجان غرق شهد و شکر از منبع نباتشمه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد44نقل کریںخاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمدکب از جوار آتش همطبع آتش آمد55نقل کریںجان و دل فرشته جفت هوای حق شدگردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد66نقل کریںنر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوانبی نقش و بیجهات این شش سو منقش آمد77نقل کریںآن لعل را در آخر در جیب خویش یابیبر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد88نقل کریںز افیون شربت او سرمست خفت بدعتز استون رحمت او دولت منعش آمد99نقل کریںای هوشمند گوشی کو را کشید دستشوی روسپید رویی کز وی مخمش آمد1010نقل کریںخاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانیکان آسمان برون این پنج و این شش آمد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشدغم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 854اگلی نظمبرجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمددل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 856◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشدغم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 854
اگلی نظمبرجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمددل را ز خواب برکن هنگام رفتن آمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 856