رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 403غزل شمارهٔ 403شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اریهستنیستصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیستور تو پنداری مرا بیتو قراری هست نیست2نقل کریںور تو گویی چرخ میگردد به کار نیک و بدچرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست3نقل کریںسالها شد تا که بیرون درت چون حلقهایمبر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست4نقل کریںبر در اندیشه ترسان گشتهایم از هر خیالخواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست5نقل کریںای دل جاسوس من در پیش کیکاووس منجز صلاح الدین ز دلها هوشیاری هست نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنقشبند جان که جانها جانب او مایلستعاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 402اگلی نظمهله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشتهله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 404آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنقشبند جان که جانها جانب او مایلستعاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلسترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 402
اگلی نظمهله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشتهله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشترومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 404