صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 581

غزل شمارهٔ 581

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارامد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
زمین سرسبز و خرم شد زمان لاله زار آمد

The month of December has departed, and January too; come, for the spring has come, the earth is green and joyous, the time of the tulips has come.

22
درختان بین که چون مستان همه گیجند و سرجنبان
صبا برخواند افسونی که گلشن بی‌قرار آمد

See how the trees stagger and shake their hands as if drunk! The zephyr has recited a spell, so that the rosebower cannot rest.

33
سمن را گفت نیلوفر که پیچاپیچ من بنگر
چمن را گفت اشکوفه که فضل کردگار آمد

The nenuphar said to the jasmine, “See how twisted together I am!” The blossoms said to the meadow, “The grace of the Omnipotent has descended.”

44
بنفشه در رکوع آمد چو سنبل در خشوع آمد
چو نرگس چشمکش می‌زد که وقت اعتبار آمد

The violet genuflected when the hyacinth bowed humbly, when the narcissus gave a wink, saying, “A time for taking note has come.”

55
چه گفت آن بید سرجنبان که از مستی سبک‌سر شد
چه دید آن سرو خوش قامت که زفت و پایدار آمد

What did the tossing willow say, that it became light-headed with drunkenness? What did that fair-statured cypress behold, that it departed and returned firm of foot?

66
قلم بگرفته نقاشان که جانم مست کف‌هاشان
که تصویرات زیباشان جمال شاخسار آمد

The painters have taken the brush, with whose hands my soul is intoxicated, for their lovely imageries have lent beauty to the grove.

77
هزاران مرغ شیرین‌پر نشسته بر سر منبر
ثنا و حمد می‌خواند که وقت انتشار آمد

Thousands of sweet-feathered birds seated on their pulpits are praising and reciting lauds, that the time of divulging has come.

88
چو گوید مرغ جان یاهو بگوید فاخته کوکو
بگوید چون نبُردی بو نصیبت انتظار آمد

When the soul’s bird says “Y¯a H¯u!” the ringdove replies “Where, where?” The former says, “Since you have not caught the scent, your portion is waiting.”

99
بفرمودند گل‌ها را که بنمایید دل‌ها را
نشاید دل نهان کردن چو جلوه یار غار آمد

The roses are bidden to show their hearts; it is not seemly to hide the heart, when the unveiling of the friend of the cave has come.

1010
به بلبل گفت گل بنگر به سوی سوسن اخضر
که گرچه صد زبان دارد صبور و رازدار آمد

The rose said to the nightingale, “Look at the green lily— though it has a hundred tongues, it is steadfast and keeps its secret.”

1111
جوابش داد بلبل رو به کشف راز من بگرو
که این عشقی که من دارم چو تو بی‌زینهار آمد

The nightingale replied, “Go forth, be busy disclosing my secret, for this love which I possess is reckless like you.”

1212
چنار آورد رو در رز که ای ساجد قیامی کن
جوابش داد کاین سجده مرا بی‌اختیار آمد

The plane-tree lowered its face to the vine—“Prostrate one, stand up!” The vine answered, “This prostrating of mine is not voluntary.

1313
منم حامل از آن شربت که بر مستان زند ضربت
مرا باطن چو نار آمد تو را ظاهر چنار آمد

I am pregnant with that draught which smites at the drunkards; my inward is as fire, your outward is mere plane.”

1414
برآمد زعفران فرخ نشان عاشقان بر رخ
بر او بخشود و گل گفت اه که این مسکین چه زار آمد

The saffron came forth gay, the mark of lovers on its cheek; the rose pitied it and said, “Ah, this poor creature, how abject it is!”

1515
رسید این ماجرای او به سیب لعل خندان رو
به گل گفت او نمی‌داند که دلبر بردبار آمد

This encounter reached the ears of the laughing-faced, ruby apple, which said to the rose, “It knows not that the Beloved is longsuffering.”

1616
چو سیب آورد این دعوی که نیکو ظنم از مولی
برای امتحان آن ز هر سو سنگسار آمد

When the apple advanced this claim, that “I think well of the Lord,” to put it to the proof stones rained from every side.

1717
کسی سنگ اندر او بندد چو صادق بود می‌خندد
چرا شیرین نخندد خوش کش از خسرو نثار آمد

Someone stoned him; if he was a true lover, he laughs; why should not Sh¯ır¯ın laugh when pelted by Khusrau?

1818
کلوخ انداز خوبان را برای خواندن باشد
جفای دوستان با هم نه از بهر نفار آمد

The throwing of clods by the fair ones is meant for calling the lover; the cruelty of lovers to one another is not a sign of aversion.

1919
زلیخا گر درید آن دم گریبان و زه یوسف
پی تجمیش و بازی دان که کشاف سرار آمد

If Zulaikh¯a that moment tore Joseph’s shirt and collar, know that it was in sport and play that she unveiled his secret.

2020
خورد سنگ و فروناید که من آویخته شادم
که این تشریف آویزش مرا منصوروار آمد

The apple absorbs the blow and comes not down, saying, “I am happy hanging here, for this honour of being hung on high has come upon me, like Mans.¯ur.

2121
که من منصورم آویزان ز شاخ دار الرحمان
مرا دور از لب زشتان چنین بوس و کنار آمد

I am Mans.¯ur hanging from the branch of the gallows of the All-Merciful; such kissing and embracing has come upon me far from the lips of the vile ones.”

2222
هلا ختم است بر بوسه نهان کن دل چو سنبوسه
درون سینه زن پنهان دمی که بی‌شمار آمد

Ho, kissing is done with; hide your heart like a turnover; within the breast utter secretly the words innumerable.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد

میان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 580

اگلی نظم

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 582

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد

که عیسی از ره افتادگی گردون سوار آمد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3136

بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد

عجب آبی جهان خشک را بر روی کار آمد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3137

در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد

زمین مرده دل را خون به جوش از لاله زار آمد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3138

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 569

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 570

صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد

میان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 580

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 588

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00