رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1387غزل شمارهٔ 1387شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: اییمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهین، خیره خیره مینگر اندر رخ صفراییمهر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم22نقل کریںزان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفرانهر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم33نقل کریںمانند برف آمد دلم، هر لحظه میکاهد دلمآن جا همیخواهد دلم زیرا که من آن جاییم44نقل کریںهر جا حیاتی بیشتر مردم در او بیخویشترخواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم55نقل کریںآن برف گوید دم به دم: «بگدازم و سیلی شومغلطان سوی دریا روم، من بحری و دریاییم»66نقل کریںتنها شدم، راکد شدم، بُفسردم و جامد شدمتا زیر دندان بلا چون برف و یخ میخاییم77نقل کریںچون آب باش و بیگره! از زخم دندانها بجهمن تا گره دارم یقین میکوبی و میساییم88نقل کریںبرف آب را بگذار هین، فقّاعهای خاص بینمیجوشد و بر میجهد که تیزم و غوغاییم99نقل کریںهر لحظه بخروشانترم، برجسته و جوشانترمچون عقل بیپر میپرم، زیرا چو جان بالاییم1010نقل کریںبسیار گفتم ای پدر، دانم که دانی این قدرکه چون نیم بیپا و سر، در پنجهٔ آن ناییم1111نقل کریںگر تو ملولستی ز من، بنگر در آن شاه زمنتا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم1212نقل کریںای بینوایان را نوا، جان ملولان را دواپران کنندهٔ جان، که من از قافم و عنقاییم1313نقل کریںمن بس کنم بس از حنین، او بس نخواهد کرد از اینمن طوطیم عشقش شکر، هست از شکر گویاییم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیمتا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1386اگلی نظمای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلمای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1388◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیمتا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1386
اگلی نظمای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلمای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1388