صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2280

غزل شمارهٔ 2280

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: له

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای عاشقان ای عاشقان دیوانه‌ام کو سلسله
ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله

Lovers, lovers, I am mad; where is the chain? Chain-rattler of the soul, your clamor fills the world.

22
زنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختی
وز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافله

You have forged another chain and flung it upon my neck; you have galloped from heaven to waylay the caravan.

33
برخیز ای جان از جهان برپر ز خاک خاکدان
کز بهر ما بر آسمان گردان شده‌ست این مشعله

Rise, soul, from the world, fly from earth and earth’s plot; for our sake this torch is revolving in heaven.

44
آن را که باشد درد دل کی رهزند باران گل
از عشق باشد او بحل کو را نشد که خردله

He who is pained at heart, how shall his way be barred by rain and mud? That man is quit of love for whom mountain has not become a mustard grain.

55
روزی مخنث بانگ زد گفتا که ای چوبان بد
آن بز عجب ما را گزد در من نظر کرد از گله

One day a hermaphrodite cried, saying, “Wicked shepherd, why, that goat is biting me, he looked at me from the flock.”

66
گفتا مخنث را گزد هم بکشدش زیر لگد
اما چه غم زو مرد را گفتا نکو گفتی هله

The shepherd said, “He bites the hermaphrodite and perhaps slays him underfoot, but should that trouble a real man?” “You have spoken well,” said the other.

77
کو عقل تا گویا شوی کو پای تا پویا شوی
وز خشک در دریا شوی ایمن شوی از زلزله

Where is your reason, if you speak? Where your foot to go running, to go from dry land to sea and become secure from the earthquake?

88
سلطان سلطانان شوی در ملک جاویدان شوی
بالاتر از کیوان شوی بیرون شوی زین مزبله

Then you will become king of kings, enter the ternal kingdorn, rise higher than the heaven, depart from this dunghill;

99
چون عقل کل صاحب عمل جوشان چو دریای عسل
چون آفتاب اندر حمل چون مه به برج سنبله

Active like the Universal Reason, surging like a sea of honey, like the sun in Aries, like the moon in Virgo.

1010
صد زاغ و جغد و فاخته در تو نواها ساخته
بشنیدیی اسرار دل گر کم شدی این مشغله

A hundred crows and owls and doves are making melody in your ears; if only this clamor were less, you would hear the sounds of the heart.

1111
بی‌دل شو ار صاحب دلی دیوانه شو گر عاقلی
کاین عقل جزوی می‌شود در چشم عشقت آبله

If you are a man of heart, become without heart; if you have reason, become mad, for this partial reason is becoming a stye in the eye of your love,

1212
تا صورت غیبی رسد وز صورتت بیرون کشد
کز جعد پیچاپیچ او مشکل شده‌ست این مسله

So that the unseen form may arrive and draw you out of form—for this problem has become difficult through its tangled locks.

1313
اما در این راه از خوشی باید که دامن برکشی
زیرا ز خون عاشقان آغشته‌ست این مرحله

But on this road you must trail the skirt of joy because the stage is drenched with lovers’ blood.

1414
رو رو دلا با قافله تنها مرو در مرحله
زیرا که زاید فتنه‌ها این روزگار حامله

Go, go, heart, with the caravan; go not alone on the stage because this pregnant age is giving birth to troubles;

1515
از رنج‌ها مطلق روی اندر امان حق روی
در بحر چون زورق روی رفتی دلا رو بی‌گله

There you will be freed from pains, and go in the protection of God; go in the sea like a skiff. Heart, you have gone; go without complaining.

1616
چون دل ز جان برداشتی رستی ز جنگ و آشتی
آزاد و فارغ گشته‌ای هم از دکان هم از غله

When you have removed heart from soul, you have escaped from war and peace; you have become free and unconcerned with both shop and grain.

1717
ز اندیشه جانت رسته شد راه خطرها بسته شد
آن کو به تو پیوسته شد پیوسته باشد در چله

Your soul has escaped from anxiety, the road to dangers is barred; he who is attached to you, is always in forty day seclusion.

1818
در روز چون ایمن شدی زین رومی باعربده
شب هم مکن اندیشه‌ای زین زنگی پرزنگله

Since by day you have become secure from this uproarious Rumi, by night too do not worry about this jangling Zangi.

1919
خامش کن ای شیرین لقا رو مشک بربند ای سقا
زیرا نگنجد موج‌ها اندر سبو و بلبله

Be silent, sweet of presence; saki, bind up your waterskin, because the waves are not contained in pitcher and flagon.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده

این نور اللهی است این از پیش الله آمده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2279

اگلی نظم

ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده

وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن شده

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2281

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خوش آن نبیذ غارجی با دوستان یکدله

گیتی به آرام اندرون، مجلس به بانگ و ولوله

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 147

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00