صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2054

غزل شمارهٔ 2054

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رمیکنیمکن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
11
بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن
مِهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن

I have heard that you are intending to journey; do not. That you give your love to another friend and companion; do not.

22
تو در جهان غریبی غربت چه می‌کنی ؟
قصد کدام خسته‌جگر می‌کنی؟ مکن

You are a stranger in the world; why do you estrange yourself? What heart-wounded victim are you aiming at? Do not.

33
از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر می‌کنی؟ مکن

Do not steal yourself from us, do not go to strangers. You are steathily glancing at the others; do not.

44
ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر می‌کنی مکن

Moon for whom the heavens are topsy-turvy, you waste us and turn us topsy-turvy; do not.

55
چه وعده می‌دهی و چه سوگند می‌خوری ؟
سوگند و عشوه را تو سپر می‌کنی مکن

What promise do you make and what oath do you swear? You make a shield of oaths and blandishments; do not.

66
کو عهد و کو وثیقه که با بنده کرده‌ای ؟
از عهد و قول خویش عبر می‌کنی مکن

Where are the pledge and compact you made to your servant? You depart from your pledge and word; do not.

77
ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو
از خطه وجود گذر می‌کنی مکن

You whose court is higher than being and not being, you are transgressing the bound of being; do not.

88
ای دوزخ و بهشت غلامان امر تو
بر ما بهشت را چو سقر می‌کنی مکن

You at whose command hell and heaven are slaves, you make paradise like Gehenna to me; do not.

99
اندر شکرستان تو از زهر ایمنیم
آن زهر را حریف شکر می‌کنی مکن

In your sugarcane plot we are secure from poison; you are commingling that poison with the sugar; do not.

1010
جانم چو کوره‌ای است پرآتش بَسَت نکرد؟
روی من از فراق چو زر می‌کنی مکن

My soul is like a fiery furnace; is that not enough for you? Through absence you are making my face pale as gold; do not.

1111
چون روی درکشی تو، شود مهْ سیه ز غم
قصد خسوف قرص قمر می‌کنی؟ مکن

When you withdraw your face, the moon is darkened with grief; you are intending the eclipse of the moon’s orb; do not.

1212
ما خشک لب شویم چو تو خشک آوری
چشم مرا به اشک چه تر می‌کنی؟ مکن

Our lips become dry when you bring a draft: why are you wetting my eyes with tears? Do not.

1313
چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل را چه خیره‌نگر می‌کنی؟ مکن

Since you cannot endure the shackling of lovers, why then do you dazzle the eye of reason? Do not.

1414
حلوا نمی‌دهی تو به رنجور ز احتما ؟
رنجور خویش را تو بتر می‌کنی مکن

You do not give sweetmeats to one sick of a fever; you hurt still more him whose sickness you are; do not.

1515
چشم حرام‌خواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزد بصر می‌کنی؟ مکن

My lawless eye is the thief of your beauty. Beloved, you requite the thievish eye; do not.

1616
سر درکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
در بی‌سریِ عشق چه سَر می‌کنی؟ مکن

Withdraw, comrade, for it is no time for speech. Why do you thrust yourself forward in the bewilderment of love? Do not.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2053

اگلی نظم

مست شدی عاقبت آمدی اندر میان

مست ز خود می‌شوی کیست دگر در جهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2055

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جانا اگر چه یار دگر می‌کنی مکن

اسباب عشق زیر و زبر می‌کنی مکن

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 334

عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن

پیش کلیم دست بدر می کنی مکن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6386

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00