رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1587غزل شمارهٔ 1587شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ایینیستمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعشوه دادستی که من در بیوفایی نیستمبس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم22نقل کریںچون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بندچون مرا گویی که دربند جدایی نیستم33نقل کریںمن یکی کوهم ز آهن در میان عاشقانمن ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم44نقل کریںمن چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کسزانک من جان غریبم این سرایی نیستم55نقل کریںای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنمخود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم66نقل کریںمن نگویم چون کنم دریا مرا تا چون بردغرقهام در بحر و دربند سقایی نیستم77نقل کریںدر غم آنم که او خود را نماید بیحجابهیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختمخویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1586اگلی نظممن سر خم را ببستم باز شد پهلوی خمآنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1588◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںمن حریف ننگ و عار بیوفایی نیستمبندبندم کن که من مرد جدایی نیستمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5335◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختمخویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1586
اگلی نظممن سر خم را ببستم باز شد پهلوی خمآنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1588
من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستمبندبندم کن که من مرد جدایی نیستمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5335