زمین
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
مهمان صاحبدولتم که دولتش پاینده با
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 10
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 11
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای از تو آبستن چمن ، وِی از تو خندان باغها
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما
کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 13
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 14
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 17
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 18
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 19
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 20