شاعر: رومی
زمین
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1258
من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم
ولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 619
زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم
به جای گرد مجنون خیزداز دامان صحرایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5593