صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5593

غزل شمارهٔ 5593

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم

به جای گرد مجنون خیزداز دامان صحرایم

2

ریاض دردمندی را من آن نخل برومندم

که می ریزد چو اوراق خزان داغ از سراپایم

3

خلل در لنگر تمکین من طوفان نیندازد

ز بس از گوهر سنجیده لبریزست دریایم

4

ندارد نقطه خاک سیه روشندلی چون من

فلک واکرده مکتوبی است پیش چشم بینایم

5

درین دریای پر آشوب خود را جمع چون سازم؟

که وحشت می کند از یکدگر چون موج اعضایم

6

به دنبال تمنا می روم با آن که می دانم

که می سازد بیابان مرگ ناکامی تمنایم

7

فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم

8

درین معموره وحشت فزا در هر کجا باشم

بغیر از گوشه دل، عضو بیرون رفته از جایم

9

ز فکر نرگس مخمور او بیماریی دارم

که می سوزد به جای شمع بر بالین مسیحایم

10

خدا از بر گریز این نوبهاران را نگه دارد

که از فیض هوا قد می کشد چون سرو مینایم

11

در احیای سخن می کرد انفاسم مسیحایی

اگر درد سخن می داشت صائب کارفرمایم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم

دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5592

اگلی نظم

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5594

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم

رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1258

من بیدل گهی ز آمد شد کویت نیاسایم

ولی هرگز نمی بینم تو را چندان که می آیم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 619

ندارد پای عشق او دل بی‌دست و بی‌پایم

که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1438

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور