رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 995غزل شمارهٔ 995شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: امدادصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیدن روی تو هم از بامداددرد مرا بین که چه آرام داد2نقل کریںدر دل عشاق چه آتش فکندجانب اسرار چه پیغام داد3نقل کریںچون ز سر لطف مرا پیش خواندجان مرا باده بیجام داد4نقل کریںصافی آن باده چو ارواح خوردکاسه آلوده به اجسام داد5نقل کریںصافی آن باده ز ارواح جوزانک به اجسام همین نام داد6نقل کریںدر تبریزست تو را دام دلرحمت پیوسته در آن دام داد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوست همان به که بلاکش بودعود همان به که در آتش بودرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 994اگلی نظمگفت کسی خواجه سنایی بمردمرگ چنین خواجه نه کاریست خردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 996آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور