رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 994غزل شمارهٔ 994شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: شبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدوست همان به که بلاکش بودعود همان به که در آتش بود22نقل کریںجام جفا باشد دشوارخوارچون ز کف دوست بود خوش بود33نقل کریںزهر بنوش از قدحی کان قدحاز کرم و لطف منقش بود44نقل کریںعشق خلیلست درآ در میانغم مخور ار زیر تو آتش بود55نقل کریںسرد شود آتش پیش خلیلبید و گل و سنبله کش بود66نقل کریںدر خم چوگانش یکی گوی شوتا که فلک زیر تو مفرش بود77نقل کریںرقص کنان گوی اگر چه ز زخمدر غم و در کوب و کشاکش بود88نقل کریںسابق میدان بود او لاجرمقبله هر فارس مه وش بود99نقل کریںچونک تراشیده شدهست او تمامرست از آن غم که تراشش بود1010نقل کریںهر کی مشوش بود او ایمنستگر دو جهان جمله مشوش بود1111نقل کریںمفخر تبریز تو را شمس دینشرق نه در پنج و نه در شش بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزان ازلی نور که پروردهانددر تو زیادت نظری کردهاندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 993اگلی نظمدیدن روی تو هم از بامداددرد مرا بین که چه آرام دادرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 995◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور