رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2383غزل شمارهٔ 2383شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: انامدهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعشق تو از بس کشش جان آمدهکشتگانت شاد و خندان آمده22نقل کریںجان شکرخای است لیکن از توششکری دیگر به دندان آمده33نقل کریںدوش دیدم صورت دل را چنانکباز خوش بر دست سلطان آمده44نقل کریںصید کرده جان هر مشتاق راپر پرخون سوی جانان آمده55نقل کریںجمله جانها سوی تو آید بودیک جوی زر جانب کان آمده66نقل کریںگفتمش از عاشقان این خون ز چیستای تو از عشاق و رندان آمده77نقل کریںگفت خون باشد زبان عاشقیعشق را خون است برهان آمده88نقل کریںبوی مشک و بوی ریحان لطف ماستراست گویم نور یزدان آمده99نقل کریںدرد درد شمس تبریزی مرالحظه لحظه گنج درمان آمده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای بخاری را تو جان پنداشتهحبه زر را تو کان پنداشتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2382اگلی نظمجستهاند دیوانگان از سلسلهز آنک برزد بوی جان از سلسلهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2384◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور