رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 910غزل شمارهٔ 910شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اننرسدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبر آستانه اسرار آسمان نرسدبه بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد2نقل کریںگمان عارف در معرفت چو سیر کندهزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد3نقل کریںکسی که جغدصفت شد در این جهان خرابز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد4نقل کریںهر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرصبه دانک بسته شود جان او به کان نرسد5نقل کریںعلف مده حس خود را در این مکان ز بتانکه حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد6نقل کریںکه آهوی متأنس بماند از یارانبه لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد7نقل کریںبه سوی عکه روی تا به مکه پیوندیبرو محال مجو کت همین همان نرسد8نقل کریںپیاز و سیر به بینی بری و میبوییاز آن پیاز دم ناف آهوان نرسد9نقل کریںخموش اگر سر گنجینه ضمیرستتکه در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه پادشاست که از خاک پادشا سازدز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 909اگلی نظمبه روز مرگ چو تابوت من روان باشدگمان مبر که مرا درد این جهان باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 911زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبه گرد گریه من ابر درفشان نرسدبه آه حسرت من برق خوش عنان نرسدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3832آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه پادشاست که از خاک پادشا سازدز بهر یک دو گدا خویشتن گدا سازدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 909
اگلی نظمبه روز مرگ چو تابوت من روان باشدگمان مبر که مرا درد این جهان باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 911