رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 944غزل شمارهٔ 944شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اگویدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه باغ بلبل از این پس نوای ما گویدحدیث عشق شکرریز جان فزا گوید22نقل کریںاگر ز رنگ رخ یار ما خبر داردز لاله زار و ز نسرین و گل چرا گوید33نقل کریںز راه غیرت گوید که تا بپوشاندرها کند سر چشمه حدیث پا گوید44نقل کریںکه پاره پاره به تدریج ذره که گرددفنا شود که اگر تند و بر ولا گوید55نقل کریںکهی که ذره بود پیش او دو صد که قافدوان دوان شود آن دم که او بیا گوید66نقل کریںچو گوش کوه شنید آن بیای فرخ اوبه سر بیاید و لبیک را دو تا گوید77نقل کریںبه حق گلشن اقبال کاندر او مستیچو گل خموش که تا بلبلت ثنا گوید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنماز شام چو خورشید در غروب آیدببندد این ره حس راه غیب بگشایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 943اگلی نظمندا رسید به جانها که چند میپاییدبه سوی خانه اصلی خویش بازآییدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 945◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبه باغ بلبل از این پس حدیث ما گویدحدیث خوبی آن یار دلربا گویدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 927◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنماز شام چو خورشید در غروب آیدببندد این ره حس راه غیب بگشایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 943
اگلی نظمندا رسید به جانها که چند میپاییدبه سوی خانه اصلی خویش بازآییدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 945