رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2881غزل شمارهٔ 2881شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انترسانیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگر تو ما را به جفای صنمان ترسانیشکم گرسنگان را تو به نان ترسانی22نقل کریںو به دشنام بتم آیی و تهدید دهیمردگان را بنشانی و به جان ترسانی33نقل کریںور به مجنون سقطی از لب لیلی آریهمچو مخمورکش از رطل گران ترسانی44نقل کریںمن که چون دیگ بر آتش ز تبش خشک لبمگوش آنم کم از آن چرب زبان ترسانی55نقل کریںگرگ هجران پی من کرد و مرا ننگ آوردگرگ ترسد نه من ار تو به شبان ترسانی66نقل کریںبادهای گر تو ز تلخی ویم بیم دهیسادهای گر مگسان را تو بخوان ترسانی77نقل کریںپاکبازند و مقامر که در این جا جمعندنیست تاجر که تو او را به زیان ترسانی88نقل کریںچون خیالات لطیفند نه خونند و نه گوشتکه تو تیری بزنی یا به کمان ترسانی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه حق و حرمت آنکه همگان را جانیقدحی پر کن از آنکه صفتش میدانیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2880اگلی نظمتیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنیبر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2882◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه حق و حرمت آنکه همگان را جانیقدحی پر کن از آنکه صفتش میدانیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2880
اگلی نظمتیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنیبر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2882