رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2131غزل شمارهٔ 2131شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: انهشوہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: زهرا بهمنی و دیگرآڈیوزهرا بهمنیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوزهرا بهمنیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںحیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.2نقل کریںهم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن،وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو.3نقل کریںرو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها،وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو.4نقل کریںباید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی؛گر سوی مستان میروی مستانه شو؛ مستانه شو.5نقل کریںآن گوشوارِ شاهدان، همصحبتِ عارض شده؛آن گوش و عارض بایدت؛ دُردانه شو، دُردانه شو.6نقل کریںچون جانِ تو شُد در هوا، ز افسانهیِ شیرین ما،فانی شو و چون عاشقان افسانه شو؛ افسانه شو.7نقل کریںتو «لیلة القبری» برو تا «لیلة القدری» شوی؛چون قدر، مَر ارواح را کاشانه شو؛ کاشانه شو.8نقل کریںاندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد؛ز اندیشه بگذر، چون قضا؛ پیشانه شو، پیشانه شو.9نقل کریںقفلی بُوَد میل و هوا؛ بنهاده بر دلهای ما.مفتاح شو؛ مفتاح را دندانه شو؛ دندانه شو.10نقل کریںبِنْواخت نورِ مصطفی، آن اُستُنِ حنّانه را؛کمتر ز چوبی نیستی؛ حنّانه شو؛ حنّانه شو.11نقل کریںگوید سلیمان مر تو را، بشنو «لسان الطّیر» را.دامیّ و مرغ از تو رَمَد؛ رو لانه شو، رو لانه شو.12نقل کریںگر چهره بنماید صنم، پُر شو از او چون آینه.ور زلف بگشاید صنم، رو شانه شو؛ رو شانه شو.13نقل کریںتا کی دوشاخه چون رُخی؟ تا کی چو بَیذَق کم تکی؟تا کی چو فرزین کژ روی؟ فرزانه شو، فرزانه شو.14نقل کریںشکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها.هِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو.15نقل کریںیک مدّتی ارکان بُدی، یک مدّتی حیوان بُدی،یک مدّتی چون جان شدی؛ جانانه شو، جانانه شو.16نقل کریںای ناطقه بر بام و در، تا کی روی در خانه پر؟نطق زبان را ترک کن؛ بیچانه شو، بیچانه شو.◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2130اگلی نظممستی ببینی رازدان میدانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2132زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شوبا آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شوصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6553آڈیوصداکار منتخب کریںزهرا بهمنیفاطمه زندیعندلیبپریسا جلیلیعلیرضا بخشی زاده روشنفکرفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2130
اگلی نظممستی ببینی رازدان میدانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2132
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شوبا آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شوصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6553