رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2132غزل شمارهٔ 2132شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ستاوصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، فتانه صانعیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمستی ببینی رازدان میدانک باشد مست اوهستی ببینی زنده دل میدانک باشد هست او2نقل کریںگر سر ببینی پرطرب پر گشته از وی روز و شبمیدانک آن سر را یقین خاریده باشد دست او3نقل کریںعالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شرلیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او4نقل کریںهر دم یکی را میدهد تا چون درختی برجهدحیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او5نقل کریںسبلت قوی مالیدهای از شیر نقشی دیدهایای فربه از بایست خود باری ببین بایست او6نقل کریںزو قالبت پیوسته شد پیوسته گردد حالتتای رغبت پیوندها از رحمت پیوست او7نقل کریںای خوش بیابان که در او عشق است تازان سو به سوجز حق نباشد فوق او جز فقر نبود پست او8نقل کریںشست سخن کم باف چون صیدت نمیگردد زبونتا او بگیرد صیدها ای صید مست شست او◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمحیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2131اگلی نظمبیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شوبیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2133آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیفتانه صانعیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمحیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2131
اگلی نظمبیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شوبیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2133