رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2492غزل شمارهٔ 2492شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: لیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلیدید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی22نقل کریںعالم خاک همچو تل فقر چو گنج زیر اوشادی کودکان بود بازی و لاغ بر تلی33نقل کریںچشم هر آنک بسته شد تابش حرص خسته شدو آنک ز گنج رسته شد گشت گران و کاهلی44نقل کریںگنج جمال همچو مه جانش بدیده گفته خهبر ره او هزار شه آه شگرف حاصلی55نقل کریںوصف لبش بگفتمی چهره جان شکفتمیراه بیان برفتمی لیک کجاست واصلی66نقل کریںجان بجهان و هم بجه سر بمکش سرک بنهگرچه درون هر دو ده نیست درون قابلی77نقل کریںای تبریز مشتهر بند به شمس دین کمرز آنک مبارک است سر بر کف پای کاملی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسریبرف تو بفسراندت گر تو تنور آذریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2491اگلی نظمرو بنمودی به تو گر همگی نه جانمیدیده شدی نشان من گر نه که بینشانمیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2493◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسریبرف تو بفسراندت گر تو تنور آذریرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2491
اگلی نظمرو بنمودی به تو گر همگی نه جانمیدیده شدی نشان من گر نه که بینشانمیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2493