رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 903غزل شمارهٔ 903شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: اردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذاردتو هم به صلح گرایی اگر خدا بگمارد2نقل کریںهزار عاشق داری به جان و دل نگرانتکه تا سعادت و دولت که را به تخت برآرد3نقل کریںز عشق عاشق مفلس عجب فتند لئیمانکه آنچ رشک شهان شد گدا امید چه دارد4نقل کریںعجب مدار ز مرده که از خدا طلبد جانعجب مدار ز تشنه که دل به آب سپارد5نقل کریںعجب مدار ز کوری که نور دیده بجویدو یا ز چشم اسیری که اشک غربت بارد6نقل کریںز بس دعا که بکردم دعا شدست وجودمکه هر که بیند رویم دعا به خاطر آرد7نقل کریںسلام و خدمت کردم مرا بگفت که چونیمهم مس چه برآید چو کیمیا نگذارد8نقل کریںچگونه باشد صورت به وفق فکر مصورچگونه مِی شود انگور گر کفش نفشارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشدز روی پشت و پناهی که پشتها همه رو شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 902اگلی نظمز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشددرختهای حقایق از آن بهار چه میشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 904آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشدز روی پشت و پناهی که پشتها همه رو شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 902
اگلی نظمز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشددرختهای حقایق از آن بهار چه میشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 904