رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2312غزل شمارهٔ 2312شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: فتهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفتههم خلوت و هم بیگه در دیر صفا رفته2نقل کریںبا آن مه بینقصان سرمست شده رقصاندستی سر زلف او دستی می بگرفته3نقل کریںدر رسته بازاری هر جا بده اغیاریدر جانش زده ناری آن خونی آشفته4نقل کریںو آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خایداز عرش نثار آید بس گوهر ناسفته5نقل کریںدل دزدد و بستاند وز سر دلت داندتا جمله فروخواند پنهانی ناگفته6نقل کریںاز حسن پری زاده صد بیدل و دل دادهدر هر طرف افتاده هم یک یک و هم جفته7نقل کریںنوری که از او تابد هر چشم که برتابدبیدار ابد یابد در کالبد خفته8نقل کریںاز هفت فلک بیرون وز هر دو جهان افزونوین طرفه که آن بیچون اندر دل بنهفته9نقل کریںاز بهر چنین مشکل تبریز شده حاصلو اندر پی شمس الدین پای دل من کفته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز انبهی ماهی دریا به نهان گشتهانبه شده قالبها تا پرده جان گشتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2311اگلی نظمای جان تو جانم را از خویش خبر کردهاندیشه تو هر دم در بنده اثر کردهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2313آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز انبهی ماهی دریا به نهان گشتهانبه شده قالبها تا پرده جان گشتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2311
اگلی نظمای جان تو جانم را از خویش خبر کردهاندیشه تو هر دم در بنده اثر کردهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2313