صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3001

غزل شمارهٔ 3001

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اراگهی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
کار او کند که دارد از کار آگهی

Reed, very sweet it is that you know the secrets; that one does the work who has knowledge of the work.

22
ای نای همچو بلبل نالان آن گلی
گردن مخار کز گل بی‌خار آگهی

Reed, like the bulbul you are lamenting for the rose; do not scratch your neck, for you know the thornless rose.

33
گفتم به نای همدم یاری مدزد راز
گفتا هلاک توست به یک بار آگهی

I said to the reed, “You share the beloved’s breath; do not steal the secret [from me].” The reed said, “Knowledge is for your total destruction.”

44
گفتم خلاص من به هلاک من اندر است
آتش بنه بسوز بمگذار آگهی

I said, “My salvation is in my destruction; set fire, burn, do not leave knowledge.”

55
گفتا چگونه رهزن این قافله شوم
دانم که هست قافله سالار آگهی

He said, “How shall I be a brigand on this caravan? I know that knowledge is the leader.”

66
گفتم چو یار گم شدگان را نمی‌نواخت
از آگهی همی‌شد بیزار آگهی

I said, “Since the Beloved cherished not those gone astray, knowledge has become disgusted with itself.”

77
نه چشم گشته‌ای تو که بی‌آگهی ز خویش
ما را حجاب دیده و دیدار آگهی

You who are unaware of self, you have nine eyes; awareness is for us the veil of eyes and sight.

88
زان همدم لبی که تو را سر بریده‌اند
ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی

You are a companion of the lip because you have been beheaded; in this way head is a shame, and knowledge a disgrace.

99
از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی
زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی

You have become empty of self and full of secrets because you are aware of self-worshiping and unbelief.

1010
چون می‌چشی ز لعل لب یار ناله چیست
بگذار تا کند گله‌ای زار آگهی

What lament, when you drink of the ruby lips of the Beloved? Let knowledge utter this bitter lament.

1111
نی نی ز بهر خود تو نمی‌نالی ای کریم
بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی

No, no, you do not lament of yourself, noble one; weep for him who is aware of others.

1212
گردون اگر بنالد گاو است زیر بار
زین نعل بازگونه غلط کار آگهی

If heaven laments, the ox is under the load; you are aware of this reversed deceptive horseshoe.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساقی بیار باده سغراق ده منی

اندیشه را رها کن کاری است کردنی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3000

اگلی نظم

شوری فتاد در فلک ای مه چه شَسته‌ای

پرنور کن تو خیمه و خرگه چه شَسته‌ای

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3002

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی

دلدار را بود ز دل زار آگهی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6946

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00